ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

208

معجم البلدان ( فارسى )

صدقه مىداد ، پس اين بينوايان مىگفتند : « حلب ، حلب » و اين نام بر آنجا بماند . من ( ياقوت ) گويم : اين سخن گير دارد زيرا كه ابراهيم ( ع ) و مردم شام در آن روزگار ، تازى نبودند تا به زبان تازيان سخن گويند چه زبان عربى در فرزندان پسر او اسماعيل و قحطان پديد آمد و نيز در دژ حلب دو مقام از آن ابراهيم ( ع ) است كه هنوز زيارتگاه مىباشد . پس اگر ريشهء حلب در زبان عربى يا سريانى باشد مىتوان پذيرفت زيرا كه ريشهء اين دو زبان با زبان عربى شباهت بسيار دارد و جز در اندكى عجمه اختلاف ندارند چنان كه آنان جهنم را « گهنم » گويند . گروهى گفته‌اند حلب و حمص و برذعه نام سه برادر از بنى عمليق بوده است . هر يك از ايشان شهرى را به نام خود بنيان نهاد و ايشان پسران مهر بن حيص بن جان بن مكنف بودند . شرقى گويد : عمليق پسر يلمع پسر عايذ پسر اسليخ پسر لوذ پسر سام بوده است . ديگرى گويد : عمليق پسر لوذ پسر سام را عربان « غريب » مىناميدند و در مثل چنين گويند : « من يطع غريبا يمس غريبا » ( هر كه از غريب پيروى كند بينوا خواهد شد ) و مقصود از اين مثل عمليق پسر لوذ است . گويند هنوز فرزندان اين قبيله در عرب باقى هستند زيرا كه با ايشان در آميخته بودند ، قبيلهء « زباء » از ايشانند . بنا بر اين مىتوان گفت مردم اين شهر به زبان عربى سخن مىگفته‌اند و از آنجا كه ابراهيم ( ع ) شير را در آنجا مىدوشيد چنين نام گرفت [ 305 ] . بطلميوس گويد : درازاى جغرافيائى شهر حلب شصت و نه درجه و سى دقيقه و پهناى جغرافيائى آن 35 درجه و 25 دقيقه است و از اقليم چهارم شمرده مىشود . طالع اين شهر ، عقرب و خانهء حيات آن 21 درجهء قوس است . در « نسر طاير » شركت دارد زير 11 درجه و 35 دقيقه سرطان است و برابر آن همين قدر از جدى است . خانهء ملك آن همان اندازه از حمل است عاقبت آن همان اندازه از ميزان باشد . بوعون در زيج خود گويد : درازاى جغرافيايى حلب 63 درجه و پهناى جغرافيايى آن 34 درجه و 3 / 1 درجه و در اقليم چهارم است . بو نصر يحيى پسر جرير پزشك تكريتى « 1 » مسيحى در كتابى كه نگاشت چنين ياد مىكند كه سلوكوس موصلى 45 سال پادشاهى كرد . آغاز سلطنت او به سال 3959 پس از حضرت آدم ( ع ) بوده است . او گويد : و در پنجاه و نهمين سال پادشاهى او كه سال 4018 از آدم ( ع ) بوده است « طوسا » كه سميرم نام دارد با پدرش به پادشاهى رسيد « 2 » و او است كه شهر حلب را دوازده سال پس از مرگ اسكندر بنيان نهاد . و در جاى ديگر گويد : پادشاهى سوريا و بابل و شهرهاى بالائى به دست سلوكوس نيقطور بود كه مردى سريانى است و به سال سيزدهم از پادشاهى بطلميوس پسر لاگوس پس از مرگ اسكندر مىزيست و به سال سيزدهم از پادشاهى او سلوكوس ، لاذقيه و سلوكيه و افاميه و باروا « 3 » را كه همان حلب است و ادسا را كه همان رها باشد بنيان نهاد و ساختمان انطاكيه را نيز به پايان رسانيد و انطاكيه را پيش از او انطيوكوس به سال ششم پس از مرگ اسكندر بنا نهاده بود . و ديگران دربارهء بنيانگذارى حلب گفته‌اند كه به روزگارى كه عماليق بر كشور شام چيره شدند و آن را ميان خود تقسيم نمودند پادشاهان ايشان به شهر عمان و أريحاى غور فرود آمدند و مردم ، ايشان را « جبارين » خواندند . قنسرين شهرى آباد بود و در آن روز قنسرين خوانده نمىشد بلكه « صوبا » نام داشت و كوهى كه امروزه سمعان نام دارد در آن روز كوه بنى صنم خوانده مىشد و بنى صنم آن را در پرستشگاهى كه امروز « كفر نبو » نام دارد مىپرستيدند . ساختمانهائى كه در اين كوه تا امروز باقى مانده است آثار باستانى كسانى است كه آن بت را در اين پرستشگاه مىپرستيدند . و گفته شده است كه بلعم پسر باعور بالسى را خداوند به سوى مردمى كه اين بت را مىپرستيدند فرستاد تا ايشان را از بت پرستى [ 306 ] باز دارد . نام اين بت در برخى كتب بنى اسرائيل آمده است . خداوند برخى از پيامبران ايشان را به شكستن اين بت مأمور كرده بود . به هنگامى كه بلقورس آثورى ، موصل را كه قصبهء آن در آن روز نينوا نام داشت بگرفت ، خطهء قنسرين به دست حلب پسر مهر يكى از فرزندان جان پسر مكنف از عماليق بود . پس او نقشهء شهرى را كشيد كه به نام او خوانده شد و اين پس از گذشت 3990 سال از آدم ( ع ) و 549 سال پس از فرود آمدن ابراهيم ( ع ) به شام آنجا را بنيان نهاده بود . گرفتارى ابراهيم به دست نمرود زمان خودش كه راميس نام داشت بود كه او چهارمين پادشاه آثور است و 39 سال پادشاهى كرد و فاصلهء ميان او و آدم ( ع ) 3413 سال بود و به سال بيست و چهارم

--> ( 1 ) . يحياى كرد مسيحى ( م 472 ) ن . ك : چ ع 1 : 171 پانوشت . ( 2 ) . جملهء عربى نامفهوم و چنين است : « ملك طوسا المساة سميرم مع ابيها » . ( 3 ) . اين نام را ياقوت در چ ع 1 : 323 : 4 نيز ياد كرده است .